پردیس بلاگX
برای دلتنگی هایم............ [ پیمان + 1055 ]

درباره من (About Me)

 

 

 به نام آن که اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد

 

 

سلام به تمام بازدیدکنندگان گرامی ! امیدوارم دقایق خوبی در این وبلاگ سپری کنید! من پیمان دانشجوی مهندسی رایانه(!) گرایش نرم افزار  در دانشگاه پیام نور (!) درس میخونم! تخصص من در زمینه برنامه نویسیهvisual basic.net و SQL-Server به صورت کاملا حرفه ای کار میکنم و در آینده ای نزدیک طراحی وب را هم به تخصص هایم اضافه میکنم.

 

 

 در این وبلاگ مطالبی در زمینه سرگرمی ، علمی ، آموزشی ، فرهنگی و ... قرار خواهم داد. مطالب جالب و خوندنی! هر سوالی در هر زمینه ای که دارید از من بپرسید از طریق همین وبلاگ یا از طریق ایمیلم بلد باشم جواب میدم نباشم کمکتون میکنم تا به جوابتون برسید!

 

 

یه نظر سنجی هم توی وبلاگ گذاشتم لطفا نظرتون رو بگید. همه ی ما بار ها با این سوال مواجه شدیم که علم بهتر است یا ثروت. این بار من همین سوالو تغییر دادم به شکل جدید از شما پرسیدم تا از حالت کلیشه ای هم خارج بشه. سوال من اینه درس بهتر است یا کار ؟ لطفا نظرتون رو بهم بگید!

 

*********************************

 

دوستانی که تمایل دارند با وبلاگ ما تبادل لینک کنند ما را به صورت زیر بلینکند سپس برای ما پیغام بزارند تا ما نیز آنها را با اسم مورد نظرشان بلینکیم!

[ پیمان + 1055 ]

 

*********************************

 

Email : pgv_1055@yahoo.com

YahooID: pgv_1055

YahooID: pgv1985

   

 

کتاب بخونید ، کتاب هدیه بدهید  

 

دوست بدارید تا دوستتان بدارند 

 

عاشق باشید تا معنی عشق را بفهمید

 

دوستدار همه خوبان ، پیمان + 1055

 

 


امتیاز : | نظر شما : | برچسب : پیمان ، 1055 ، پیمان+1055 ، peyman ، visual basic , SQL-server ,

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه 31 تير 1389 ساعت 15:46 موضوع | لینک ثابت


برای دلتنگی هایم............

 

*نوشته زیر توسط یکی از دوستانم برای من ارسال شده تا در این وبلاگ قرار بدم و هیچ ارتباطی به مدیر این وبلاگ ندارد*

پشت پنجره خیس باران زده ایستاده ام وبی تابی اسمان رانگاه می کنم.

ای کاش امده بودی ! تاباخیال اشک شوق اسمان ازامدنت                                   باران رااینگونه دلتنگ نمی پنداشتم.

اماحالا که نیستی وحالاکه بی وفایی 

 من باورکردم که باران اشک دلتنگی اسمان بی قراراست.

وچشمان بی تاب من هم.هم صداوهم پای باران می گرید.

دوریت راتاب ندارم.بی وفای بی حواس من!یادت رفته گریه هایم رادرشب بارانی رفتنت؟؟؟گفتی همراه باران گریه نکن.گفتی گریه ات راتاب ندارم.

پس چه شدکه حالااینهمه هق هقم رامشتاقی؟؟

اری می دانم تمام هق هقم به گوشت می رسدوتوهربار مشتاق ترمی شوی.

اگرغیرازاین بودتنهاییم رااینهمه طولانی نمی کردی.

یاربی وفای من!من اماهنوز فراموشت نکرده ام.

برگردوبرای اولین واخرین باردرچشمان نگاه کن .خودت بی رحمیه چشمانت رابه چشمانم دیکته کن!برگرد...............

 

پرنده رهای من


امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,

نوشته شده توسط در دوشنبه 3 خرداد 1389 ساعت 11:53 موضوع هنری, | لینک ثابت