*** فریاد من :
به نام آن که اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد
سلام به تمام بازدیدکنندگان گرامی ! امیدوارم دقایق خوبی در این وبلاگ سپری کنید! من پیمان دانشجوی مهندسی رایانه(!) گرایش نرم افزار در دانشگاه پیام نور (!) درس میخونم! تخصص من در زمینه برنامه نویسیه! visual basic.net و SQL-Server به صورت کاملا حرفه ای کار میکنم و در آینده ای نزدیک طراحی وب را هم به تخصص هایم اضافه میکنم.
در این وبلاگ مطالبی در زمینه سرگرمی ، علمی ، آموزشی ، فرهنگی و ... قرار خواهم داد. مطالب جالب و خوندنی! هر سوالی در هر زمینه ای که دارید از من بپرسید از طریق همین وبلاگ یا از طریق ایمیلم بلد باشم جواب میدم نباشم کمکتون میکنم تا به جوابتون برسید!
یه نظر سنجی هم توی وبلاگ گذاشتم لطفا نظرتون رو بگید. همه ی ما بار ها با این سوال مواجه شدیم که علم بهتر است یا ثروت. این بار من همین سوالو تغییر دادم به شکل جدید از شما پرسیدم تا از حالت کلیشه ای هم خارج بشه. سوال من اینه درس بهتر است یا کار ؟ لطفا نظرتون رو بهم بگید!
*********************************
دوستانی که تمایل دارند با وبلاگ ما تبادل لینک کنند ما را به صورت زیر بلینکند سپس برای ما پیغام بزارند تا ما نیز آنها را با اسم مورد نظرشان بلینکیم!
[ پیمان + 1055 ]
*********************************
Email : pgv_1055@yahoo.com
YahooID: pgv_1055
YahooID: pgv1985
کتاب بخونید ، کتاب هدیه بدهید
دوست بدارید تا دوستتان بدارند
عاشق باشید تا معنی عشق را بفهمید
دوستدار همه خوبان ، پیمان + 1055
امتیاز : | نظر شما : | برچسب : پیمان ، 1055 ، پیمان+1055 ، peyman ، visual basic , SQL-server ,
نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه 31 تير 1389 ساعت 15:46 موضوع | لینک ثابت
دوستان گرامی وبلاگ تخصصی در مورد برنامه نویسی و طراحی قالب ایجاد کردم
با یک قالب جیدی وزیبا برای پردیس بلاگ آپ شد
بر روی لینک زیر کلیک کنید
نوشته شده توسط پیمان در چهارشنبه 6 مرداد 1389 ساعت 0:00 موضوع رایانه,اینترنت, | لینک ثابت


نوشته شده توسط پیمان در شنبه 2 مرداد 1389 ساعت 13:04 موضوع عکس,کاریکاتور, | لینک ثابت
میـــگ میـــگ
برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید
نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه 31 تير 1389 ساعت 19:06 موضوع مطالب خوندنی,طنز,کلیپ موبایل, | لینک ثابت
بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست
و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت
تولدت مبارک

چه لطیف است حس آغازی دوباره،و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...روز تو!روزی که تو آغاز شدی!
تولد مبارک

خواستم برایت هدیه بگیرم
گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم
برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام
بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم
به فکر فرو رفتم و
سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم
که بهترین چیز در زندگیم هست
به ناگه فریاد زدم
که قلبم را می فرستم چون
او
خود زیباست، مظهرایستادگیست
سربه زیرو با نجابتست
تولدت مبارک
نوشته شده توسط پیمان در سه شنبه 29 تير 1389 ساعت 18:28 موضوع | لینک ثابت
این نوشته فقط یک مطلب طنز میباشد همین!!!
************************************
حکایتی از ابو محمد ساسان بن برمکی
موضوع : اندر آلام ازدواج
چنین حکایت کنند که در روزگاران قدیم نره خری با ماچه خری نرد عشق می باخت و داستان دلدادگی آنها نقل محافل بود. نره خر در اندیشه بود که زوجه ای مرغوب اختیار کند
سرانجام مادر خویش را مجبور کرد که به خواستگاری ماچه خر همسایه برود. مادر که پاردُمش از گردش روزگار ساییده شده بود به او گفت:
الاغ جان، باری ازدواج باید مغز خر و دل شیر داشت، می دانم که اولی را داری ولی از داشتن دومی معذور
نره خر که از عطر یونجه زار و بوی دلدار سر مست بود، پاسخ داد:
مادر جان به خود بیم راه مده، هرچه خواهی از مرحوم پدر به ارث برده ام، دیگر نگران چه هستی؟ اکنون آنچه می توانی در حق این خرترین انجام بده که یار چشم انتظار است و رقیب بسیار ...
سرانجام مادر با اکراه به خواستگاری رفت و پس از چندی به میمنت و مبارکی خطبه عقد جاری شد و زندگی سرشار از خریت آغاز گردید و اینک ادامه ماجرا ...
چون که شد صیغه عاقد جاری
هردو گشتند خر یک گاری
بعد آن وصلت خوب و خرکی
هر دو خوشحال و لیکن الکی
هر دو خر کیف ازین وصلت پاک
روز و شب غلت زنان در دل خاک
نره خر بود پی ماچۀ خویش
آخورش چال، علف اندر پیش
ماچه خر با ادب و طنّازی
داشت می داد خرک را بازی
بُرد سم های جلو را به فراز
پوزه چرخاند به صد عشوه و ناز
گفت به به چه خر رعنایی
مُردم از بی کسی و تنهایی
یک طویله خری ای شوهر من!
تو کجا بوده ای ای دلبر من
بین خرها نبود عین تو خر
آمدی نزد خودم بی سر خر
نه بود مادر تو در بر من
نه بود خواهر تو سر خر من
چون جدا گشتی از آن جمع خران
کور شد چشم همه ماچه خران
بعد از این در چمن و سبزه و باغ
نیست غیر از من و تو هیچ الاغ
یونجه زاریست در این دشت بغل
ببر آنجا تو مرا ماه عسل
زود می پوش کنون پالون نو
پُر کن توبره از یونجه و جو
باز شد نیش خر از خوشحالی
گفت به به چه قشنگ و عالی
عرعری کرد به آواز بلند
هر دو از فرط خریّت خرسند
ماچه خر بود پر از باد غرور
که عجب نره خری کرده به تور
بعد ماه عسل و گشت و گذار
نره خر گشت روان در پی کار
شغل او کارگر خرّاطی
گاه می رفت پی الواطی
نره خر چون خرش از پل رد شد
با زن خود شدیداً بد شد
عرعر و جفتک او گشت فزون
دل آن ماچه نگو، کاسۀ خون
ماچه خر گشت، بسی دل نگران
چه کند با ستم نرّه خران
مادرش گفت کنون در خطری
زود آور به سرش کره خری
میخ خود گر تو نکوبی عقبی
مگر از بیخ تو جانا عربی؟
ماچه خر حرف ننه باور کرد
دلبری کرد به صد مکر و فسون
ماچه خر لیلی و شوهر مجنون
بعد چندی شکمش باد نمود
از بد حادثه فریاد نمود
گشت آبستن و زایید خری
نره خر دید که افتاده به دام
جفتک خویش بیافزود مدام
ماچه خر داد ز کف صبر و شکیب
در طویله تک و تنها و غریب
یک طرف کره خری در آغوش
بار یک نره خری هم بر دوش
گفت بیچاره، چو این کاره نبود
جز طلاق از خر نر چاره نبود
کرد افسار و طنابش پاره
شد جدا ماچه خر بیچاره
تازه فهمید که آزادی چیست
در جهان خرمی و شادی چیست
دیگر او خر نشود بیهوده
تازه او گشته کمی آسوده
هر که یک بار شود خر، کافیست
بیش از آن احمقی و علافیست
مغز خر خورده هر آنکس که دوبار
با خری باز نهد قول و قرار
گفتم این قصه که خرهای جوان
پند گیرند ز ما کهنه خران
نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه 24 تير 1389 ساعت 16:17 موضوع داستان کوتاه,مطالب خوندنی,طنز, | لینک ثابت
خیال پردازی های زوجین، به زندگی مشترک آسیب می رساند
دخترو پسرهایی که به دنبال ازدواج هستند باید بدانند تصورات بسیاری که زندگیتان را احاطه کرده می تواند موجب بوجود آمدن انتظاراتی غیر واقعی گردد. مطمئنا اگردائما به دنبال یک زندگی سیندرلایی تا ابد شاد باشید، ناامید خواهید شد
تصورات برگرفته از رسانه هایی همچون تلویزیون
اگر شب ها تا دیر وقت تلویزیون نگاه می کنید و به فیلم های کلاسیک علاقه مندید، اگر آهنگهای عاشقانه گوش می دهید یا اگر رمان های عاشقانه می خوانید، بنابراین شاید تصویری از ازدواج در ذهن خود بسازید که با واقعیت درتعارض باشد
شاید برخی از این فیلم های کلاسیک را همچون Father Knows Best و Leave it to Beaver دیده باشید. به این موضوع فکرکنید که تقریبا تمامی خانواده ها در این فیلم ها، خانواده های سنتی هستند.
آنها ظاهرا با مشکلات جدی ای روبرو نیستند، چرا که موضوعاتی از قبیل ازدواج زود هنگام، مشکلات فرزندان با نامادری و ناپدری ها، فقدان رابطه جنسی، مشکلات روزمره، سوء استفاده های جنسی، خیانت، شرب خمر، مواد مخدر، اخراج از مدرسه، مناقشات سیاسی، سرکشی های اجتماعی، بیکاری، مشکلات سخت اقتصادی ، تهدیدات و حتی طلاق محور داستان قرار نمی گرفتند. پدر نان آور خانه بود و مادر خانواده را تر و خشک می کرد
شاید این فیلم ها این فکر را به شما القا کند که زندگی همیشه عالی بوده و تمامی نیازهایتان می بایست توسط همسرتان برآورده شود، با آمدن بچه ها زندگی بهتر می شود( بچه ها شیرینی زندگی اند)، ازدواج تمام مشکلاتتان را حل می کند و از این پس با شادی زندگی خواهید کرد

تصورات و واقعیات ازدواج
تصور: با ازدواج درد تنهایی مرتفع می شود
واقعیت: بسیاری از متأهل ها هستند که هنوز هم احساس تنهایی می کنند
تصور: استدلال غلط تکامل، که موجب می شود باور کنید با ازدواج یک انسان کامل می شوید
واقعیت: یک زوج می توانند مکمل یکدیگر باشند، اما شاید در تکامل فردی هم تاثیری نداشته باشد
تصور: همه باید ازدواج کنند
واقعیت: افراد مجرد بسیاری وجود دارند که واقعا شاد هستند و مشکلی ندارند
تصور: رسم تک همسری باعث می شود که زمان خیانت همسر، تصور کنید که تنها زوجی هستید که طعم خیانت را می چشید یا اینکه این موضوع فقط برای افراد بد یا ضعیف اتفاق می افتد
واقعیت: خیانت برای بسیاری از زوج ها اتفاق می افتد
تصور: عشق همیشه در زندگی پا برجا خواهد ماند
واقعیت:
تقریبا تمامی افراد در روابط های خود پستی و بلندی هایی را تجربه می کنند. مشکلات و سختی های روزمره ی زندگی مشترک اغلب، احساسات عاشقانه را تحت الشعاع قرار می دهد و این، درست وقتی اتفاق می افتد که قصد دارید به عشق اهمیت دهید
تصور: ازدواج موجب شادی فرد می شود
واقعیت: نمی توانید انتظار داشته باشید که همسرتان برای شما منبع شادی باشد. شادی درون باید از خود شما نشأت بگیرد. شاید ازدواج، قسمتی از شادی فردیتان را پر کند، اما نمی تواند منبع اصلی شادمانی باشد
تصور: اگرواقعا عاشق هم باشید، هیچ مشکل اساسی ای نخواهید داشت
واقعیت: یک ازدواج موفق بدون مراقبت، تعهد و تلاش و صرفا با عشق بدست نمی آید
تصور: همسرم باید تمام نیازهای مرا بدون بازگو کردن من بشناسد
واقعیت: حال، چون ازدواج کرده اید بدین معنا نیست که بتوانید ذهن ها را بخوانید. باید به همسر خود بگوئید که نیازهای شما چیست
تصور: هرنوع ناسازگاری و کشمکش نشان دهنده ی فقدان عشق است
واقعیت: ناسازگاری در هر ازدواجی وجود دارد. سعی کنید عاقلانه و در جهت بهبود رابطه تان با آن برخورد کنید. مبارزه سالم با این تنش ها این است که در آن تنها به فکر برنده شدن نباشید
عوامل یک ازدواج موفق
ازدواج شما برای موفقیت نیاز به عشق، حمایت، شکیبایی، ارتباط متقابل، انتظارات معقول، مراقبت و نگهداری و کمی هم حس شوخ طبعی دارد
نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه 24 تير 1389 ساعت 15:19 موضوع مطالب خوندنی, | لینک ثابت
برای دیدن عکس در سایز اصلی بر روی عکس کلیک کنید
نوشته شده توسط پیمان در چهارشنبه 23 تير 1389 ساعت 0:56 موضوع عکس,کاریکاتور,طنز, | لینک ثابت
یارو زبونش می گرفته، می ره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟
کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟
یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
یارو می گه: بابا دیب، دیب!
طرف میبینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه. اون می آد می پرسه: چی میخوای عزیزم؟
یارو می گه: دیب!
رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟
یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
یارو می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمیدونید دیب چیه؟
رئیس هم هر کاری میکنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه...
یکی از کارمندای داروخونه برای خود شیرینی می آد جلو و می گه:
یکی از بچههای داروخونه مثل همین آقا زبونش میگیره.
فکر کنم بفهمه این چی میخواد. اما الان شیفتش نیست.
رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش.
میرن اون کارمنده رو میارن. وقتی می رسه، از یارو میپرسه: چی می خوای؟
یارو می گه: دیب!
کارمنده می گه: دیب؟
یارو: آره
کارمنه می گه: که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
یارو: آره
کارمند: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای؟!
همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد
کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه مشمع مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش
همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی میپرسن: چی میخواست این؟
کارمنده می گه: دیب!
میپرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟
می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
رئیس شاکی می شه و می گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟
کارمنده می گه: تموم شد. آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!!!
نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه 17 تير 1389 ساعت 18:52 موضوع داستان کوتاه,مطالب خوندنی,طنز, | لینک ثابت
برای دیدن آرشیو کامل فریادهای من بر روی عکس زیر کلیک کنید
نوشته شده توسط پیمان در چهارشنبه 16 تير 1389 ساعت 13:05 موضوع مطالب خوندنی,فریاد ها, | لینک ثابت
برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید
نوشته شده توسط پیمان در 1389/4/15 ساعت 17:25 موضوع آهـنــگ, | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
مطالب خوندنی
طنز
تست روانشناسی
فریاد ها
داستان کوتاه
رایانه
نرم افزار
اینترنت
آنتی ویروس
عکس
هنری
کاریکاتور
علمی
عکسهای دیدندی از همه جا
موبایل
کلیپ موبایل
آهـنــگ
موزیک ویدئو
آرش دلفان
امیر تتلو
فرامرز اصلانی
دوستان
داستان های واقعی و سخنان ناب
[ پیمان + 1055 ]
[ برنامه نویس ]
+[ بیـا 2 شهـر دانلـود ] +
سایت شخصی علیرضا تاجریان
وحید بهروز (معروف)
زندگی از اول
رقص قلم
بغض تنهایی !
هواداران افسانه پاكرو
ناصرالدین ، شهری نو
دانلود فیلم و برنامه با لینک مستقیم
كلبه دوست
معرفی تبلیغات درآمد زا از طریق اینترنت
دانلود انواع موزیک خارجی
عکس از همه چیز و همه کس
LoSt PaRaDiSe
سرگرمي،برق،موزيک،ورامين
نویسه های کامپیوتر
وبلاگ آیدا جون ( مدیتیشن )
دختر تنها
فیلموزیک
ضربان
پیوندهای روزانه
قسمت سرگرمی وبلاگ
موزیک آن لاین :
امیر شادلو - هوس
بهنام علمشاهی - دیگه قهرم با چشات
بهنام علمشاهی - لوس
امیر رستمی - اینقدر تو رو دوست دارم
فرهاد جواهرکلام - چه جوری بهت بگم
آمار وبلاگ
تعداد آنلاین : 1
بازدید امروز : 118
بازدید دیروز : 141
بازدید هفته : 663
بازدید کل : 15075
نظرسنجی
نوشته های پیشین
POWERED BY